من برای دلداری او وارد زمین مسابقه شدم.او در حالی که نفس نفس میزد گفت:مامان میخوام یه رازی رو بهت بگم .من که کنجکتو شدم گفتم:بگو پسرم.پسرم:میدونی مامان چرا من اول نشدم چون جین دوستمه و اون امروز مدالی نبرده .من خواستم اون یه مدال برای مادر پیرش ببره تا خوشحال بشه.
مامان:خب چرا دوم نشدی؟پسر:چون جین میدونه من دونده خوبی هستم اگه دوم میشدم نقشه منو میفهمید ولی حالا میتونم بگم پام پیچ خورده.
.
.
.
.
و حالا شما میفهمید برنده واقعی کیست.(من این داستان رو خیلی دوست داشتم برای من که آموزنده بود.)
وبلاگی با بوی یاس......ما را در سایت وبلاگی با بوی یاس... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 234