
بچه که بودم فکر میکردم دوست یعنی کسی که باید آبنبات،شکلات و بستنی هایت را با او شریک شوی. بزرگ تر که شدم فهمیدم دوست کسی است که غم ها و شادی هایت را با او شریک میشوی. بچه که بودم فکر میکردم با دوست بازی میکنی. بزرگ تر که شدم فهمیدم با دوست زندگی میکنی. بچه که بودم فکر میکردم دشمن یعنی کسی که با تفنگ و تانگ به محل زندگیت می آید وقصد جانت را میکند. بزرگ تر که شدم فهمیدم دشمن کسی است که وارد فکرت میشود و سعی در تخریب آن را دارد. بچه که بودم فکر میکردم هر کس همان چیزی است که نشان میدهد. بزرگ تر که ش...
ادامه مطلب